![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 4:12 توسط ليلــی |
|
|
آتشی بود و فسرد
دل چو از بند تو رست جام جادوئی اندوه شكست آمدم تا بتو آويزم ليك ديدم كه تو آن شاخه بی برگی ليك ديدم كه تو به چهره امیدم خنده مرگی وه چه شيرينست بر سر گور تو ای عشق نيازآلود پای كوبيدن وه چه شيرينست از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور چشم پوشيدن وه چه شيرينست از تو بگسستن و با غير تو پيوستن در بروی غم دل بستن كه بهشت اينجاست بخدا سايه ابر و لب كشت اينجاست تو همان به كه نينديشی بمن و درد روانسوزم كه من از درد نياسايم كه من از شعله نيفروزم ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 0:53 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من لیلی متولد 20/1/1367
اهل ایرانم ... امید وارم از وبلاگم خوشتون بیاد از انتقاد هم بدم نمیاد...! |
|
RSS
|