![]() |
![]() |
|
|
با منی و ديده ات بسوی غير بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غير غرق غم دلم بسينه می طپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار وای از آن دمی كه بی خبر زمن بركشی تو رخت خويش ازين ديار سايه توام بهر كجا روی سر نهاده ام به زير پای تو چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا كه بر گزينمش بجای تو شادی و غم منی بحيرتم خواهم از تو ... در تو آورم پناه موج وحشيم كه بی خبر ز خويش گشته ام اسير جذبه های ماه گفتی از تو بگسلم ... دريغ و درد رشته وفا مگر گسستنی است؟ بگسلم ز خويش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شكستنی است؟ ديدمت شبی بخواب و سرخوشم وه ... مگر بخواب ها ببينمت غنچه نيستی كه مست اشتياق خيزم وز شاخه ها بچينمت شعله می كشد به ظلمت شبم آتش كبود ديدگان تو ره مبند ... بلكه ره برم بشوق. در سراچه غم نهان تو ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:49 توسط ليلــی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من لیلی متولد 20/1/1367
اهل ایرانم ... امید وارم از وبلاگم خوشتون بیاد از انتقاد هم بدم نمیاد...! |
|
RSS
|