![]() |
![]() |
|
|
شب تيره و ره دراز و من حيران
بر شعله بی شكيب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من در بستر سبزه های تر دامان گوئی كه لبش به گردنم آويخت الماس هزار بوسه سوزان من او شدم ... او خروش درياها من بوته وحشی نيازی گرم او زمزمه نسيم صحراها همچون علفی ز شوق روئيدم تا عطر شكوفه های لرزان را در جام شب شكفته نوشيدم
از شاخه تكدرخت خاموشی در بستر سبزه های تر دامان من ماندم و شعله های آغوشی
گر با تنم اينچنين درآويزد ترسم كه ز پيكرم ميان جمع عطر علف فشرده برخيزد!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 17:22 توسط ليلــی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من لیلی متولد 20/1/1367
اهل ایرانم ... امید وارم از وبلاگم خوشتون بیاد از انتقاد هم بدم نمیاد...! |
|
RSS
|